گنجور

شمارهٔ ۵۷۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از یاد تو دل جدا نخواهد شد

وز بند تو جان رها نخواهد شد

دل را به تو دادم و نمی دانی

چون می دانم مرا نخواهد شد

پیوند تو از تو نگسلم هرگز

تا جامه جان قبا نخواهد شد

تیر مژه می زنی که کس پیشت

چون من هدف بلا نخواهد شد

در بوسه دمی شمار، گو می کن

من می شمرم، دغا نخواهد شد

یارب، به کجا گریزم از تیرت؟

هر جا که روم خطا نخواهد شد

می گو سخنی، مترس از غمزه

مست است و برین گوا نخواهد شد

دردی دارم به سینه از عشقت

کان درد کهن دوا نخواهد شد

گفتی که غلام من نشد خسرو

هم خواهد شد، چرا نخواهد شد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام