گنجور

شمارهٔ ۵۶۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم جز کوی تو مسکن نداند

تماشای گل و گلشن نداند

هر آن نظارگی کان روی بیند

به پای خود ره مسکن نداند

به هر چشمی دریغ است آن چنان روی

که نامحرم در او دیدن نداند

چو جرعه ریخت هجران خون من، وای

که آن ساقی مرد افگن نداند

گر آن بدخشم را دریابی، ای باد

بگویی آنچنان کز من نداند

فرو خور آه را، ای جان و می سوز

که دود ما ره روزن نداند

برو، ای سر، تو هم با عقل دلگیر

که ما مستیم و عقل این فن نداند

حدیث درد با افسردگان نیست

که این ره دل شناسد، تن نداند

خدایا، دوست کامش دار، هر چند

که درد خسرو آن دشمن نداند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام