گنجور

شمارهٔ ۵۶۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهر تن چشم او جان را بدزدد

زهر دل زلفش ایمان را بدزدد

هزاران عمر باید مزد دزدیدش

چو آن عیار ما جان را بدزدد

بت محمل نشین زان ره که رفته ست

رهی خواهد بیابان را بدزدد

گرم ناوک زند خواهد دل من

که از بس شوق پیکان را بدزدد

خوش آن ساعت که از وی بوسه خواهم

وی آن لبهای خندان را بدزدد

چو دزدانم کشد آن در و گوهر

چو گاه خنده دندان را بدزدد

غمت دزدیده عقلم را که دیده ست

که دزد آید نگهبان را بدزدد

ز شرم مردمان تا چند چشمم

به دیده اشک غلطان را بدزدد

نخسپد کس شب از افغان خسرو

اگر چه در دل افغان را بدزدد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام