گنجور

شمارهٔ ۵۵۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلی دارم که جز جانان نخواهد

همین معشوقه خواهد، جان نخواهد

گر جان خواهد از وی خوبرویی

روان بدهد، ز من فرمان نخواهد

مرا گویند، سامانی نداری؟

کسی از عاشقان سامان نخواهد

گذر در کوی ما آن دوزخی راست

که جا در روضه رضوان نخواهد

سر من زین پس و شمشیر خوبان

کسی تا خون من زایشان نخواهد

مفرما صبر کان را هر که دیده ست

صبوری از من حیران نخواهد

غم آمد در دل تنگم، ندانست

که در تنگی کسی مهمان نخواهد

برنجم، گر تو خسرو را نخواهی

تو خواهی، لیک این حرمان نخواهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام