گنجور

شمارهٔ ۵۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بگذشت و نظر نکرد ما را

بگذاشت ز صبر فرد ما را

با این همه شاید ار بگوید

پروانه چو شمع سرد ما را!

ما بی خبر از نظاره بودیم

جان رفت و خبر نکرد ما را

گر دیده به خاک در نریزد

از دور بس است گرد ما را

ای بی خبران که پند گویید

بهر دل یاوه گرد ما را

دانند که نی به اختیار است

چشم تر و روی زرد ما را

صد شربت عافیت شما را

یک چاشنیی ز درد ما را

خاکستری از وجود ما ماند

بس کاتش عشق خورد ما را

هر چند بسوخت خسرو از شوق

این شعله مباد سرد ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام