گنجور

شمارهٔ ۵۴۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وفا در نیکوان چندان نباشد

ترا خود هیچ بویی زان نباشد

مرا گویید منگر در جوانان

که خوبی جز بلای جان نباشد

نظر در روی تو خود کرده ام من

بلی، خود کرده را درمان نباشد

دلم بر بت پرستی خو گرفته ست

مسلمان بودنم امکان نباشد

مرا بهر تو کافر می کند خلق

خود اهل عشق را ایمان نباشد

مرو از سینه بیرون، اگر چه دانم

که یوسف را سر زندان نباشد

ز هجران سوخت خسرو، وه که در عشق

چه نیکو باشد، ار هجران نباشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام