گنجور

شمارهٔ ۵۴۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم زینسان که زار و مبتلا شد

ازان نامهربان بیوفا شد

مباد از آه کس آن روی را خوی

اگر چه جان مسکینان فنا شد

بیا بر دوستان، ای جان، ربا کن

هر آن تیرت که بر دشمن قضا شد

مرادت، گر هلاک چون منی بود

بحمدالله که آن حاجت روا شد

مرا وقتی خوشی بوده ست در دل

مسلمانان ندانم تا کجا شد؟

دم سر دم خزان را سکه نو زد

چمن بی برگ و بلبل بی نوا شد

چرا می نالد این مرغ چمن زار؟

مگر او نیز از یاران جدا شد؟

مکن بر خسرو دلخسته جوری

اگر او لطف ناکرده رها شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام