گنجور

شمارهٔ ۵۳۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز اهل عقل نپسندد خردمند

که دارد رفتنی را پای در بند

نصیب امروز برگیر از متاعی

که فردا گرددش غیری خداوند

لباس زندگی بر خود مکن تنگ

که چون شد پاره، نتوان کرد پیوند

به صورت خوش مشو، از روی معنی

نی خامه نکوتر از نی قند

نصیحت گوهری دان کان نزیبد

مگر در گوش دانا و خردمند

مخور غم بهر فرزندی و مالی

که مالت دین بس است و صبر فرزند

اگر خواهی نبینی رنج بسیار

به اندک مایه راحت باش خرسند

به رعنایی منه بر خاکیان پای

که ایشان همچو تو بودند یک چند

شنو، ای دوست، پند، اما چو خسرو

مشو کو گوید و خود نشنود پند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام