گنجور

شمارهٔ ۵۱۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سروی چو تو در اچه و در تته نباشد

گل مثل رخ خوب تو البته نباشد

دوزیم قبا بهر قدت از گل سوری

تا خلعت زیبای تو از لته نباشد

این شکل و شمایل که تو کافر بچه داری

در چین و ختا و ختن و خته نباشد

بدخواه ترا در دو جهان روی سیه باد

در دیده خصم تو به جز مته نباشد

در جنت و فردوس کسی را نگذارند

تا داغ غلامی تواش پته نباشد

سلطانی مسکین نکند میل به جنت

در صحن بهشت ار طبق بته نباشد

از پشت رقیب تو کشم تسمه چندین

تا گنجفه اسب تو از پته نباشد

چون موی شد از فکر میانت تن خسرو

تا همچو رقیبت خنک و کته نباشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یکی نوشته:

همه ش که تته پته شد.
اما نکته ی جالبش اینکه این مصراع، مته داشت. یعنی مته رو ایرانیا و هندیا ۷۰۰ سال قبل کشف کرده بودن؟ ایول
در دیده خصم تو به جز مته نباشد

سید نوشته:

شاعر زیاده گو ، پرت و پلا می گوید
چنانچه دزد ناشی به کاهدان می زند
بی مایه فطیر است
اینهمه ردیف و قافیه های زیبا و مردم پسند در زبان فارسی داریم ، که این اصطلاحات و لغات دور از ذهن ، بسیار غریب می نماید ،
امیر خسرو خان دهلوی.
گر هنر داری بپرور همچو سعدی چامه ای
تا نگویندت که شاعر نیستی ، بی مایه ای

روفیا نوشته:

به دنبال پرسش جالب یکی در ویکی پدیا خواندم که تاریخچه پیدایش مته قاشقی به زمان فرمانروایی رم باستان بر میگردد!
ولی تصور مته در چشم خصمان برای یک شاعر موسیقیدان کمی خشن است نیست؟!

حسین نوشته:

آقای یکی
شما که مطالعاتتان در ادبیات زیاد است ، لطفاً بفرمایید کدام قصیده سرا . به قول شما ” برای خصم، عذاب های دردناک تر از مته در چشم فرو بردن را خوستاه اند.“ یکی دو مثال هم میزدید تا ما بی سوادان از معلومات آن جناب بهره ای ببریم
با پوزش که زحمت افزا شدم ،
بالاخره اظهار فضل کردن هم هزینه ای دارد . ندارد ؟

یکی نوشته:

حسین عزیز که جانم فدای نام قشنگ تو
شما می دانید فرق غزل با قصیده چیست؟ و توشیح و تلمیح و تضمین و تشبیب و دعا و نفرین و… یعنی چه؟
و اینکه آیا اگر کسی اشکال سخن کس دیگری را باز گفت لازم است الفش را گفت تا یای آن هم برود؟
حافظ وظیفه ی تو دعا گفتن است و بس!
بسیاری از شاعران- حتی شاعران مودب ادبیات فارسی- در انتهای قصائد خویش انواع و اقسام عذاب های رایج و غیر رایج و ممکن و ناممکن را برای دشمن ممدوح خویش خواسته اند.
بی ادبی می شود ولی انتهای این قصیده را بخوانید:
http://ganjoor.net/anvari/divan-anvari/ghaside-anvari/sh52/

یکی نوشته:

تا نباشد به رنگ روز چو شب

تا نباشد به فعل نور چو نار

شب اعدات را مباد کران

روز شادیت را مباد کنار

پای بدگوی حاسدت در بند

سر بدخواه و دشمنت بر دار
انوری

یکی نوشته:

در طبع نکوخواه تو نوری و سروری

در مغز بداندیش تو ناری و دخانی
مسعود سعد

حسین نوشته:

آّقا یکی
از افاضات ادبی شما بهره ها بردم
خدا را شکر که از اینگونه اطلاعات و مطالعات محروم بوده ام
من از ادب تنها این آموخته ام که به بانویی فرهیخته نگویم: ” اگر مقداری مطالعات ادبیاتی را افزایش دهید “
و تشخیص بدهم نامهای بانوان را از آقایان
با ادبیاتتان خوب و خوش باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام