گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا

نشسته ام مترصد میان خوف و رجا

چو خاک بر سر راه امید منتظرم

کزان دیار رساند صبا نسیم وفا

برای کس چو نگردد فلک پی تقدیر

عنان خویش گذارم به اقتضای قضا

میان صومعه و دیر گر چه فرقی نیست

چو من به خویش نباشم، چه اختیار مرا؟

کسی که بر در میخانه تکیه گاهی یافت

چه التفات نماید به مسند دارا

خوش آن کسی که درین دور می دهد دستش

حریف جنس و می صاف و گوشه تنها

ز بس که قصه دردم رود به هر طرفی

چو من ضعیف شد از بار غم نسیم صبا

درون پرده رندان مخالفی چون نیست

بیار ساقی عشاق ساغر صهبا

غریق بحر محبت اگر شوی، خسرو

در یقین به کف آور ز قعر این دریا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام