گنجور

شمارهٔ ۴۹۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند

جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند

از کوی تو باز آمد و بر آتش دل سوخت

هر نامه صبری که ازین پیش دلم خواند

اندر دلم این بود که بگذشت همه عمر

وین دیده نثاری به ته پای تو افشاند

آب از جگرم خورد و برم نیز جگر داد

بالات نهالی که در آب و گل ما شاند

پرسند عزیزان و نخوانم بر خود، ازانک

کس بر جگر سوخته مهمان نتوان ماند

آن یار به دل در شد و تن خدمت او کرد

بستند در دل، خرد و هوش برون ماند

کردیم بحل نرگس بازنده او را

خسرو همه هستی که به یک داد لبش خواند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید نوشته:

زور زورکی شعر گفتن ، به همین میگن ها
نه رعایت روال غزلسرایی را کرده نه معنی درست و حسابی داره

آب از جگرم خورد و برم نیز جگر داد
بالات نهالی که در آب و گل ما شاند
شاند ، یعنی چی؟
همینه که یکی سعدی میشه ، یکی هم ،،،،،

کانال رسمی گنجور در تلگرام