گنجور

شمارهٔ ۴۸۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شب دلشدگان دیده بیدار نبندند

الا که به خون چشم گهربار نبندند

چون من ز دل خویش شوم سوخته، زنهار

این تهمت بیهوده دران یار نبندند

من عاشق و مستم، ره زهدم منمایید

کابریشم طنبور به طومار نبندند

بر من که در توبه ببستند، غمی نیست

باید که روم تا در خمار نبندند

آنان که حق خدمت تو باز شناسند

ناکرده وضو رشته زنار نبندند

پر پیچ و شکسته دل عاشق نبود، زانک

دل کان به تو بندند به گلزار نبندند

خسرو نکند نسبت عشق تو به خود، زانک

شاهی و به فتراک تو مردار نبندند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام