گنجور

شمارهٔ ۴۷۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود

وان موی چه بندد دل، گر شانه تو نبود

آنکو سر تو دارد، پس از سر خود ترسد

دیوانه خود باشد، دیوانه تو نبود

خواب اجلم گیرد از غایت بیخوابی

گر مونس من هر شب افسانه تو نبود

محروم ترین مرغم، خال لب خود بنما

حسرت نخورم باری، گر دانه تو نبود

از سینه برون کردم آتش زده جان خود

تا سوخته دردی همخانه تو نبود

از شعله چه ترسانی، ای شمع دل، ار جانم

دوزخ نکند لقمه، پروانه تو نبود

دیوانه بقا ندهد ده روزه برات جان

گر خسرو مسکین را پروانه تو نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام