گنجور

شمارهٔ ۴۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز آرزوی آن بت چین می کند مرا

معلوم شد که فتنه کمین می کند مرا

می خواندم گدای خود و گویی آن زمان

ملک دو کون زیر نگین می کند مرا

از من مپرس کز چه دل دوست شد به باد

در وی ببین که بی دل و دین می کند مرا

نه من به اختیار چنین مست و بیخودم

چیزیست در دلم که چنین می کند مرا

آه از تو می کنند همه عاشقان و من

از دست دل که سوخته این می کند مرا

صد منت خیال تو بر خسرو است، از آنک

گه گه به خواب با تو قرین می کند مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام