گنجور

شمارهٔ ۴۳۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد

دلم از غمزه می جویی، فسون خوانی همین باشد

اگر فرمان دهی بر من، طریق بندگی دارم

چو می دانی طریق بنده فرمانی همین باشد

مرا کشتی به تیغ غم، نمی گویم پشیمان شو

سری ز افسوس در جنبان، پشیمان همین باشد

سلیمان دولتی از رخ، چرا خط می کشی بر من

به موران می دهی خاتم، سلیمانی همین باشد

زهر مو بسته ای زنار و می گویی مسلمانم

بگویید، ای مسلمانان، مسلمانی همین باشد؟

در خوبان زدی، خسرو، همی دانم سزا دیدی

سزای آنچنان کاری، نمی دانی همین باشد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام