گنجور

شمارهٔ ۴۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را

جوید برای خفتن خود خوابگاه را

از عین اعتبار ببینم به گلرخت

زیرا قیاس نیست درازی راه را

ای سرفراز، تیغ اجل در قفا رسید

سر راست دار، کج چه نهادی کلاه را

مردم همه نگون شده جستند زیر خاک

قامت ازان نکوست سپهر دو تاه را

چون رستن گیاه ز خونهای مردم است

من خون دهم ز مردم دیده گیاه را

من ماه را طلوع نخواهم به خاک، از آنک

گم کرده ام به خاک رخی همچو ماه را

خسرو چو بخت خویش جهان را کند سیاه

راه ار برون دهد ز جگر دود آه را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام