گنجور

شمارهٔ ۴۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هنگام آشتی ست بت خشمناک را

دل خوش کنیم لذت روحی فداک را

از خشم بود تا به سر ابرویش گره

من زان شکنجه ساخته بودم هلاک را

خوش وقت آنکه گفت مرا پای من ببوس

شرمنده وار بوسه زد این بنده خاک را

جانا، مبر ز بنده از این پس که بر درت

کرده ست پر زخون جگر صحن خاک را

بس کز برای آشتی چون تو جنگجوی

آورده ام شفیع شهیدان پاک را

چند از مژه اشارت لطفم، ندانی آنک

سوزن ستان بود جگر چاک چاک را

خوشنود اگر به جان شود آن دوست، خسروا

عاشق به خویش ره ندهد ترس و باک را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام