گنجور

شمارهٔ ۴۱۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می آید

کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می آید

بیا ساقی و پیش از مردنم می ده، که جان از تن

به استقبال خواهد شد که بوی یار می آید

مگر بیدار شد بختم که آن رویی که در خوابم

نبود امید، پیش دیده بیدار می آید

زباده خونبهای خویش می نوشم که باز از وی

مرا در سینه غمهای کهن در کار می آید

بلا گر بر سرم بسیار آید، زان نمی ترسم

بلا این است کاو اندر دلم بسیار می آید

چو تو با دیگرانی، مردن آسان شد مرا، زیرا

به جان دیگرانم زیستن دشوار می آید

به یاد پایت از مژگان همی روبد رهت خسرو

ندارد آگهی، ار دیده خود بر خار می آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام