گنجور

شمارهٔ ۳۹۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دردا که با من آن بت نامهربان نساخت

دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت

باران مهر او بنبارید بر دلم

تا چشم من زهر مژه ناودان نساخت

از شمع وصل دوده امید برنخاست

تا دود آه من به فلک سایبان نساخت

از ما مگرد، ای دل، اگر غم گسار گشت

با ما بساز، جان، اگر آن دلستان نساخت

بیمار ماند جان من اندر لب و لبش

جان دارویی ز بهر من ناتوان نساخت

مویی ستم نکرد کم آن مومیان به حسن

تا مر مرا به حیف چو موی میان نساخت

سلطانی از فراق کمندش ندید امان

تا دل نشانه گاه خدنگ غمان نساخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدِ زارعیِ مرودشت نوشته:

.
تصحیحِ بیتِ دوم:
.
بارانِ مهر او بنبارید بر دلم
تا چشم من ز هَر (مژه‌ای) ناودان نساخت

کانال رسمی گنجور در تلگرام