گنجور

شمارهٔ ۳۸۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است

آسودگان وصل را رنجور هجران کرده است

گردون مگر آن یار را بر من دگر سان ساخته

با بخت بی سامانم از مهرش پشیمان کرده است

غمگین مشو،ای دل،اگر در ششدری از نقش دوست

کین مهره باز آسمان اینها فراوان کرده است

روزی گرم از دولت وصلش درونی شاد شد

روز فراق دوستان چون بیت احزان کرده است

بر هر مژه عشاق را بشکفت نسرین سرشک

تا آن گل از اهل نظر رخسار پنهان کرده است

در حلقه شوریدگان آشوب و غوغا می رود

گویا مگر هندوی من کاکل پریشان کرده است

زاهد که دامن می کشد از رندی تو، خسروا

باری ندانم یک نفس سر در گریبان کرده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام