گنجور

شمارهٔ ۳۸۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست

زان یکی کار در آن کنج دهان از جایی ست

دل سبک می شودم، دوش مگر غایب بود

این زمان در سرش، این خواب گران از جایی ست

باز دیوانه ام و سلسله صبر کسی ست

آب چشمم به چپ و راست دوان از جایی ست

من ز تو صبر ندارم، تو نکو می دانی

این همه ناز تو، ای جان جهان، از جایی ست

چند خونابه من بینی و نادان گردی

اشک من آخر ازین گونه روان از جایی ست

من چه زهره که دل گم شده جویم ز تو لیک

مردمان را که رود بر تو گمان، از جایی ست

بر رهت، هیچ گلی نشکفد، ای باد، ازانک

با تو امروز نسیم است که آن از جایی ست

خود گرفتم که بپوشد غم خود را خسرو

نامت آخر شب و روزش به زبان از جایی ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام