گنجور

شمارهٔ ۳۸۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت

به خوش دلی و طرب روی دوستان بشکفت

بدان صفت که گل از باد نشکفد به چمن

ز باده باده کشان را بهار جان بشکفت

به دیده پرس که آبش چو آب در غلطید

ز می چو عارض خوبان دلستان بشکفت

گل از شراب بدانسان که بشکفد در جام

به کوی دوست گل از خون عاشقان بشکفت

بتان بترس قدم می نهند بر لاله

که همچو شعله آتش به بوستان بشکفت

ز بس که غنچه دم بسته از صبا دم زد

درون پوست نگنجید و در زمان بشکفت

چنان که گل به خوی مصطفی شکفت به خاک

رخم ز سوزن خاک ره بتان بشکفت

نسیم مشک جهان گیر شد، چو خسرو را

ز یاد مدحت تو غنچه در دهان بشکفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام