گنجور

شمارهٔ ۳۷۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نگار من امشب سر ناز داشت

بر افتادگان چشم بد ساز داشت

به یک جام باده به صحرا فگند

دلم هر چه در پرده راز داشت

به سویش نمی دیدم از بیم جان

که در چشم او مستی آغاز داشت

ره من زد این بازمانده سرشک

که چشم مرا از نظر بازداشت

همه شب چو پروانه می سوختم

که شمع من از دیگران گاز داشت

به عذر ار دلم برد معذور بود

که چشمی به غایت دغاباز داشت

دل من که تیری درو مانده بود

به ناله خراشی در آواز داشت

کنون یاد دارد ز خسرو گهی

که مرغی درین باغ پرواز داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام