گنجور

شمارهٔ ۳۷۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سر زلف تو تا بجنبیده ست

بوی مشک ختا بجنبیده ست

بوی خون آمد از صبا ماناک

عاشقی را هوا بجنبیده ست

تا بجنبید زلف او از باد

ناف آهو ز جا بجنبیده ست

ما و دیوانگی دگر کان زلف

باز بر جان ما بجنبیده ست

جوش دلها به گرد او گویی

قلب صد یاد را بجنبیده ست

گر جگر گوشه نیست چشم مرا

خون چشمم چرا بجنبیده ست

می رود ذکر رفتنش بسیار

باز جای بلا بجنبیده ست

دی شنیدم ز آه سرد منش

دل چون آسیا بجنبیده ست

یاد خسرو نمی کند، یا رب

کاین سخن از کجا بجنبیده ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام