گنجور

شمارهٔ ۳۶۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یار ما دل ز دوستان برداشت

مهر دیرینه از میان برداشت

من نخواهم کشید هر چه کند

دل که از وی نمی توان برداشت

دی به تندی بلند کرد ابرو

از پی کشتنم کمان برداشت

خواستم جان به عذر پیش برم

هجر خود رفت و پیش ازان برداشت

عهد کردم که درد دل نکنم

درد دل مهر از زبان برداشت

در دل او نکرد کار، ار چه

سنگ از افغان من، فغان برداشت

چشم او هیچ کم نخواهد شد

دل بیامد، مرا ز جان برداشت

رفتم امروز تا نخواهد کشت

سر نخواهم ز آستان برداشت

ترک سودای خام کن، خسرو

که وفا رخت ازین دکان برداشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام