گنجور

شمارهٔ ۳۱۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز آنگهی که دل من به سوی یار من است

زهی دراز که شبهای انتظار من است

ز من نماند نشان و دلم به زلف تو ماند

به گوش داری، جانا، که یادگار من است

مگر تو خود کنی این لطف، ورنه می دانم

که آن جمال نه در خورد روزگار من است

مرا به مستی معذور دار، ای هشیار

که این زمام نه در دست اختیار من است

چو لاله غرق به خونم، چو گل گریبان چاک

زهی شکفته که امسال نوبهار من است

هزار بار همی گفتم، ای دل بدخوی

که عشق بازی با نیکوان کار من است

نشان خاک ستم کشته ایست در ره عشق

هر آن غبار که بر دامن نگار من است

به تیغ در حق خسرو حق جفا بگذار

خدای خیر دهادش که حق گزار من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام