گنجور

شمارهٔ ۳۱۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست

طوفان آتشی چه به دنباله خسی ست

خود را ببین در آینه و انصاف ما بده

کز چون تویی جدا شدن اندازه کسی ست

گر زانکه باد هجر مرا برد همچو خس

زینسان به خاک کوی تو خاشاک و خس بسی است

ای باد، چون رسد همه را زو زکوة حسن

یادش دهی که از همه وامانده واپسی ست

آنجا که دوست جلوه طاووس می کند

هر پشه پیش دیده عشاق کرکسی ست

چون گویمش به روی که از نسبت است دور

خط عذار او چو گلیمی بر اطلسی ست

بی سرو خود چه جای گلستانست، خسروا

باغ و بهار بی رخ معشوق مجسی ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام