گنجور

شمارهٔ ۳۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای جهانی بنده چون من مر ترا

نیست چون من بنده دیگر ترا

دل چو نطفه در رحم خون می خورد

تا چرا زاد این چنین مادر ترا

از برای آفت جان منست

شانه گر ره می کند بر سر ترا

لشکر فتنه بکش، عالم بگیر

فتنه شد چون جملگی لشکر ترا

عالمی را از تو شد پیمانه پر

پر نگشت از خون کس ساغر ترا

من ز جورت مو شدم وز آه من

جز میان چیزی نشد لاغر ترا

نامسلمانی مکن شرمی بدار

چند گویم حال خسرو مر ترا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام