گنجور

شمارهٔ ۲۹۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است

خونابه ها ز چشم چکیدن گرفته است

مهر و مه است در نظرم کم ز ذره ای

تا خاک آب دیده کشیدن گرفته است

چون کرده ایم نسبت گل با جمال او

دل هم ز شوق جامه دریدن گرفته است

کی پند و اعظم بنشیند به گوش دل

گوشم که خواری تو شنیدن گرفته است

در جان هزار گونه جراحت پدید شد

لب را به قهر ما چو گزیدن گرفته است

دل را هوای شربت و آب زلال نیست

در عاشقی چو زهر چشیدن گرفته است

تا گفته ای که جانب خسرو همی روم

اشکش ز دیده پیش دویدن گرفته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد رضایی نوشته:

هرکس که بوسه ز دهانی گرفته است
گویا نشان ز گنج نهانی گرفته است
گلرنگتر شوی چو کشی عاشقی بجور
امروز باز حسن تو جانی گرفته است

کانال رسمی گنجور در تلگرام