گنجور

شمارهٔ ۲۸۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون غم هجران او نداشت نهایت

عاقبت اندوه عشق کرد سرایت

وقت نیامد بتا، که از سر انصاف

سوی ضعیفان نظر کنی به عنایت

غایت آنها که از جفای تو دیدم

نور یقین داشت در دلم به سرایت

گر تنم از دست غم ز پای در آمد

سرنکشم، تا منم، ز قید و فایت

گر تو به تیغم زنی خلاص نباشد

زخم تو خوشتر که از رقیب حمایت

شرح غم عشق بیش ازین ز چه گویم

شوق من وجور او رسید به غایت

ای بت نامهربان شوخ ستمگر

از تو کنم یا ز روزگار شکایت

آنچه من از روزگار سفله کشیدم

پیش تو گویم ز روزگار حکایت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام