گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قدری بخند و از رخ قمری نمای ما را

سخنی بگوی و از لب شکری نمای ما را

سخنی چو گوهرتر صدف لب تو دارد

سخن صدف رها کن، گهری نمای ما را

به نظر ندیده ام من اثر دهان تنگت

اگرت بود دهانی اثری نمای ما را

منم اندر این تمنا که ببینم از تو بویی

چو صبا خرامشی کن، کمری نمای ما را

ز خیال طره تو چو شب است روز عمرم

به کرشمه خنده ای زن، سحری نمای ما را

به زبان خویش گفتی که گذر کنم به کویت

مگذر ز گفته خود گذری نمای ما را

چو منت هزار عاشق بود، ای صنم، لیکن

به همه جهان چو خسرو دگری نمای ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام