گنجور

شمارهٔ ۲۶۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شکرین لعل تو کان نمک است

گر چه شکر نه مکان نمک است

خود نمک از لب تو چاشنی است

وین سخن هم ز زبان نمک است

حسن بر لعل تو خط می آورد

زانکه او عامل کان نمک است

می گدازد لبت از بوسه زدن

چه توان کرد از آن نمک است

چشم من بین ز خیال لب تو

که شب و روز میان نمک است

می بیندیش ازین گریه من

آخر آن آب زیان نمک است

باری اندیشه خسرو می کن

که به حق جمله جهان نمک است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام