گنجور

شمارهٔ ۲۲۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت

گر چه بر من ستم از شرح فزون خواهد رفت

ترک من تاختن آورد برین جان خراب

جان که زین پیش نرفته ست، کنون خواهد رفت

مست و دیوانه وش از خانه برون می آیی

باز تا بر سر بازار چه خون خواهد رفت

مردمی کرد که می خواست بپرسم نامش

زانکه می دانم در دیده درون خواهد رفت

سیر می بینم و من مردن خود می دانم

وه که از پیش دلم شکل تو چون خواهد رفت

می کنم شکر غمت کوست مرا همره بس

جان دران روز که از سینه برون خواهد رفت

خسروا، چند غزل خوانی تا غم برود

این نه دیوی ست که از سحر و فسون خواهد رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عماد ادب نوشته:

وزن بیت فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

کانال رسمی گنجور در تلگرام