گنجور

شمارهٔ ۱۹۷۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست در شهر گرفتارتر از من دگری

نبد او تیر غم افگارتر از من دگری

بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند

نیک بنمای وفادارتر از من دگری

وه که آن روی به جز من دگری را منمای

تا نمیرد ز غمت زارتر از من دگری

شرمسارم ز گران جانی خود، زانکه نماند

بر سر کوی تو بسیارتر از من دگری

محنت عشق و غم دوری و بدخویی دوست

نکشد این همه دشوارتر از من دگری

کاروان رفت و مرا بار بلایی در دل

چون روم، نیست گران بارتر از من دگری

ساقیا، برگذر از من که به خواب اجلم

باز چو اکنون تو هشیارتر از من دگری

خسروم، بهر بتان کوی به کو سرگردان

در جهان نبود بیکارتر از من دگری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام