گنجور

شمارهٔ ۱۹۶۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی

گل با تو نمی ماند در حسن مگر چیزی

ما را به تماشایی مهمان رخ خود کن

چون سبزه برآوردی گرد گل تر چیزی

دودی که ز آه من بر ماه زدی هر شب

در روی چو ماه تو هم کرد اثر چیزی

تا باز کرا سوزد این جادوی تو آخر

خط تو دمید اینک بالای شکر چیزی

تا باغ رخت دیدم، گل باد به چشم من

کی از گل و بستانی آرم به نظر چیزی

گفتی که کمر بندم در ریختن خونت

باری ز پی بستن داری به کمر چیزی

گویم غم و دردم بین، گویی که بتر خواهم

بسم الله اگر خواهی زین هر دو بتر چیزی

زان غم که فرستادی کرده دل خسرو خوش

جان منتظرست اینک، گر هست دگر چیزی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام