گنجور

شمارهٔ ۱۹۶۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوش می گفت پیر ترسایی

یاد دارم ز مرد دانایی

کاندرین دور می پرستان را

نیست خوشتر ز میکده جایی

درد نوشان و کنج دیر مغان

خلق عالم به هر تماشایی

بر سر چار سوی خطه عشق

نیست خالی سری ز سودایی

زاهد و باغ خلد و ما و حبیب

هر کسی را بود تمنایی

ساقیا، زان قدح که می نوشی

جرعه ای ده به بی سر و پایی

خوش بود جام باده نوشیدن

خاصه از دست مجلس آرایی

در تردد گذشت عمر عزیز

همچو من نیست مختلف جایی

شد ز مهر تو ذره سان خسرو

هرزه گردی و باد پیمایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام