گنجور

شمارهٔ ۱۹۵۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آمد بهار و سرو بر آراست قامتی

گل بر کشید بهر طرب را علامتی

گردیده باد بر سر آن سرو جان من

گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی

قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح

من نیم شب شوم به قد یار اقامتی

او در خرام و انبهی جان به گرد او

حشری ست گوییا که روان با قیامتی

تاراج غمزه هاش در آمد به شهر و کو

در خانه ای نماند متاع سلامتی

هم خون عاشقان گنهش را شفیع باد

چون نیستش ز کردن خونها ندامتی

ای پندگوی، در گذر از پند بیدلان

دانی که مست را نبود استقامتی

گفتار خویش بیهده ضایع چه می کنی؟

در حق گمرهی که نیرزد سلامتی

داغم نهاد بر دل و در جانیم هنوز

به زین مخواه سوختگان را غرامتی

صد فتنه ز آب دیده نوشتم بر آستان

نخسرو برو نخواند ز بیم شئامتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام