گنجور

شمارهٔ ۱۹۲۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی

هم دید که بسیار بود این قدر از وی

سلطان ز کجا بر هوسش چشم نگارد؟

درویش که در یوزه کند یک نظر از وی

دل می کشدم جانب آن غنچه هنوزم

هست ار چه که صد تیر بلا در نظر از وی

پژمرده مباد، ار چه خورد از جگرم آب

آن شاخ جوانی که نخوردیم بر از وی

دوش از دل من یاد نمی کرد خیالش

کاین رفته کجا شد که نیامد خبر از وی؟

صد جان به فدایش که گه کشتن عشاق

بنمایدم از دور که گیرند بر از وی

از موی تو بر پای ملائک نهد اشکل

حسنت که نگشته ست خیال بشر از وی

دور از تو مرا دور کنند از تو و گویم

دور از همه کس بود توانم مگر از وی

در کشتن ما عیب کنندش همه، لیکن

گر عیب نگیری، چه خوش است این هنر از وی

من داشته جان را به صد افسانه همه شب

وانگه همه جنبیدن باد سحر از وی

مپسند که میرم چو سگان بر سر راهت

خسرو سگ خانه ست، مبندید در از وی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام