گنجور

شمارهٔ ۱۹۲۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی

زینسان دل من خسته و پالوده نبودی

ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی

یک، دل به سر کوی تو آسوده نبودی

زینگونه نخوردی غم تو خون دل ما

گر غمزه خونخوار تو فرموده نبودی

ور نرگس مست تو خبر داشتی از ما

خون خوردن ما بهر تو بیهوده نبردی

تا چند کشم زین دل خود کار جفاها

ای کاش که این جان غم اندوده نبودی

آسوده دلی داشته ام، ای صنم، آن روز

کاین داغ بتان بر دل گم بوده نبودی

خسرو که به دامان مژه رفت درت را

افسوس که گر دامنش آلوده نبودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام