گنجور

شمارهٔ ۱۹۰۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی

دیده بد دور ازان جمال و جوانی

ما ز تو نزدیک می شویم به مردن

گاه خرامش مگر تو عمر روانی

گر تو درآری به دوستگاری ما سر

هست سر آنکه سر دهیم نشانی

ای که زنی سنگ پیر توبه شکن را

شیشه نگه دار، سر تراست، تو دانی

داغ شرابم برون خرقه چه بینی؟

داغ نگه کن ز ساقیم به نهانی

گر چه ازان شه خوریم خون و نپرسد

شربت درویش یاربش بچشانی

درد من، ای باد، کوه تاب نیارد

می شنو از من، ولی بدو نرسانی

ای که دم از سوز شمع می زنی اینجا

سوزش جانی بدان نه سوز زبانی

پیش که خسرو ز سینه آه برآورد

آه که جان نیز نیست محرم جانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام