گنجور

شمارهٔ ۱۹۰۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی

در روم و ری منادی تاراج دین دهی

پیش لب تو گر چه گداییست کار من

ملک جهان مراست، گر انگشترین دهی

چون من روم، به تربت من بوسه ای زنی

حلوای روح من چو دهی، این چنین دهی

آنجا که گشت تست، بگو تا شویم خاک

باری چنین چو کشته خود را زمین دهی

جان بردن نهفته، میاموز غمزه را

جلاد را چه استره در آستین دهی؟

تلخی عشق بی مزه گردد ز نوش وصل

ناخوش میی که چاشنیش انگبین دهی

من کیستم که خنده زنی تو به روی من؟

خسرو خس و بهاش تو در ثمین دهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام