گنجور

شمارهٔ ۱۸۹۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری

مرا کش ارز که برای شکار می گذری

ز دوستان که به جولانگه تو خاک شدند

به شوخی تو که ای شرمسار می گذری

هزار دل به دوال عنایت آویزان

تو بر شکسته از ایشان سوار می گذری

جراحتی به جز این نیست آشنایان را

که آشنایی و بیگانه وار می گذری

چه مرهمی که فزون است در دم، ار چه دمی

هزار بار به جان فگار می گذری

تو مست خراب چه دانی که تا چه می گذرد؟

در آن دلی که به شبهای تار می گذری

تو در درون دل تنگ من خلی همه شب

گلی، ولی به دلم همچو خار می گذری

قرار وصل خوش است ار چه دیر می بینم

ولی چه سود که زود از قرار می گذری

بلاست ناله خسرو، برون میا زین بیش

که مست می رسی و در خمار می گذری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام