گنجور

شمارهٔ ۱۸۹۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری

که گویی این نسیم تازه زان گلزار من داری

اگر چه یاد نارد روزی از ما، چون روی آنجا

سری از من به پای آن فرامش کار من داری

مرا از زندگانی توبه شد، ای مرگ، بی رویش

بیا، بسم الله، ار فرمانی از دلدار من داری

مدان، ای سرو، کز حسن تو حیران مانده ام در تو

ولیکن دوست می دارم که شکل یار من داری

دل آزرده من باری از غمخوارگی خون شد

تو چونی، ای که جان اندر دل غمخوار من داری

کلاه صوفیان را جام می می سازد آن ساقی

درآ، ای محتسب، گر طاقت بازار من داری

من و شبها و هجر و پاسبانی، از سرم بگذر

تو خواب آلود نتوانی که پاس کار من داری

مگر این سو که بنشیند، توانی مردمی کردن

که یکدم پای نازک بر دل افگار من داری

زبانی خسرو و شکر غمت، گر بشنوی ار نه

تو مست دولتی، کی گوش بر گفتار من داری؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام