گنجور

شمارهٔ ۱۸۸۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرادوش گویی به خواب آمدی

به کف کرده جام شراب آمدی

کنون هست جان کندنم زان خمار

که در خواب مست و خراب آمدی

ز حیرت به خواب اجل می روم

به بیداریم نه به خواب آمدی

به دل بردنم آمدی، عیب نیست

تو مستی به بوی کباب آمدی

شبی داشتم تیره از روز بد

شبم خوش که چون ماهتاب آمدی

چو جستند از گریه من سبب

تو بودی که بر روی آب آمدی

کجا بودی، ای اختر، نیک فال؟

که مه بودی و آفتاب آمدی

به قهر ارچه کامل شدی، هم خوشم

که در تیغ حاضر جواب آمدی

دل خسرو از تو نشد هیچ دور

به ره گر چه بس ماهتاب آمدی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام