گنجور

شمارهٔ ۱۸۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا تو روی چو ماه بنمایی

نتوان دید روی بینایی

نیم بالای تو نباشد سرو

که تو سرو تمام بالایی

به تماشا قدم چه رنجه کنی؟

تو که سر تا قدم تماشایی

گویی از حسرت نبات لبت

شیشه گر گشت چرخ مینایی

روی بنمای تا درو داریم

کز رخ آیینه مصفایی

پیشتر زانکه برد دانی رنگ

نتوانی که روی بنمایی

پیش زلفت فتاده ام شبها

دیو می گیردم ز تنهایی

بسته زلف را بگو، یاری

کای فلان، در کدام سودایی؟

بی تو چون زلف تو پس آمده ام

چه شود، گر به رفق پیش آیی؟

بوسه ای چند بنده خسرو را

بر لب خود برات فرمایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام