گنجور

شمارهٔ ۱۸۷۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گاهم ز غمزه ها هدف تیر می کنی

گاهم زبون چشم زبون گیر می کنی

من جامه کاغذین کنم از رشک کاغذت

کان را چو برگ که هدف تیر می کنی

خونها که می خورانیم، از تو بدین خوشم

گویی به کام من شکر و شیر می کنی

شب گوییا به خواب لبم بر دهان تست

این خواب را بگو که چه تعبیر می کنی؟

من از غمت خمیده، تو گویی جوان شدی

خوش خنده ایست اینکه به تدبیر می کنی

گفتی بلا رسد که به خواریت می کشد

جان عزیز من، تو چه تقصیر می کنی؟

هر دم مگو، ز یاری خسرو مراست شک

زیرا سخن مخالف تقدیر می کنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام