گنجور

شمارهٔ ۱۸۷۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟

که دوستان را روی چو عید خود بنمایی

برون خرام کله کج نهاده تا به نظاره

ز پرده ها به در افتند لعبتان ختایی

اگر تو باد به سر می کنی، رسد که به خوبی

چو غنچه لعل کلاه و چو سبزه سبزقبایی

نماز عید به محراب ابروی تو کنم من

نه من که جمله جهان، چون به عیدگاه درآیی

چرا روایی اشکم به پیش روی تو نبود؟

گلاب را بود آخر به روز عید روایی

هر آنچه در دل من بود، ریختند به صحرا

دو چشم من که به خونم همی دهند گوایی

بخوان به نزد خودم تا چو بخت سوی تو آیم

کجاست دولت آنم که تو به سوی من آیی

به جور می کشم، این جرم خسروست، نه از تو

که تو چو لطف ملک جان فزای عمر فزایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام