گنجور

شمارهٔ ۱۸۶۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنکه جان گویند خلقی، آن تویی

وانکه شیرین تر بود از جان تویی

شهر دل ویران شد از بیداد تو

ورچه ویران تر شود، سلطان تویی

در بلای فتنه نتوان زیستن

دیر زی، گره یکی زیشان تویی

تا کیم سوزی که دل بر جای دار

چون برین دل صاحب فرمان تویی

از گران جانی من، جانا، مرنج

چون درون جان من پنهان تویی

من خوشم، گر سوخته دارم جگر

از تو خواهم عذر، چون مهمان تویی

درد خسرو هر زمان افزون تر است

از که گیرم عیب، چون درمان تویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام