گنجور

شمارهٔ ۱۸۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت

دولت بادی که آن سرو روان را برگرفت

بار و جان هر دو درین تن بود و جان آمد درون

یار را گفت این چه باشد با تو جان را برگرفت

دی که کرد ابر بلند آن یار خلقی را بکشت

گوییا ترکی به خونریزی کمان را بر گرفت

سرخ گل کز آب چشم من به کوی او دمید

گریه خون کرد بر وی هر که آن را برگرفت

گفتمش گویم غم خود چون بدیدم دم نماند

زانکه حیرت از لب خسرو زبان را برگرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام