گنجور

شمارهٔ ۱۸۳۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی

می کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی

زلف تو از پر دلی صد قلب دلها را شکست

بس که تو بر تو دلش در زیر هم خم می کنی

بر درت جان می کنم، مزدم ز رویت یک نظر

شاه خوبانی، چرا مزد گداکم می کنی؟

خاست طوفانی هم از خاک شهیدان زآستانت

وه چگونه خسپد آن خونها که هر دم می کنی؟

کشتگانت را به آب دیده می شویند خلق

ای عفاک الله تو باری دیده را نم می کنی

شعله های خود، دلا، روشن مکن هر جا، از آنک

تازه داغی بر دل یاران محرم می کنی

درد خسرو را زیادت می کنی، ای پندگو

تو حساب خویش می دانی که مرهم می کنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام